مزرعه فیلم و کتاب

شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 20:52

مومیایی

 
می دانستم حال مادربزرگ وی خوب نیست، اما خبر نداشتم خیلی مریض است و خبر نداشتم که می خواهد من و برادرم پیتر را، به وحشتناک ترین سفر عمرمان بفرستد. نمی دانستم قرار است تا یک هفته ی دیگر من و پیتر به ناله های ترسناک مومیایی های باستانی گوش دهیم و گوشهایمان را بگیریم که آواز وحشت آورشان را نشنویم

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.